حكيم ابوالقاسم فردوسى

713

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به دو گفت كاى رنج ديده پسر * ز گيتى چه جويد دل تاجور مگر گنج و فرمان و راى و سپاه * تو دارى برين بر فزونى مخواه يكى تاج دارد پدر بر پسر * تو دارى دگر لشكر و بوم و بر چو او بگذرد تاج و تختش تراست * بزرگى و شاهى و بختش تراست چه نيكوتر از نرّه شير ژيان * به پيش پدر بر كمر بر ميان چنين گفت با مادر اسفنديار * كه نيكو زد اين داستان هوشيار كه پيش زنان راز هرگز مگوى * چو گويى سخن بازيابى بكوى مكن هيچ كارى بفرمان زن * كه هرگز نبينى زنى راى زن پر از شرم و تشوير شد مادرش * ز گفته پشيمانى آمد برش بشد پيش گشتاسپ اسفنديار * همى بود با رامش و ميگسار دو روز و دو شب بادهء خام خورد * بر ماهرويش دل آرام كرد سيم روز گشتاسپ آگاه شد * كه فرزند جويندهء گاه شد همى در دل انديشه بفزايدش * همى تاج و تخت آرزو آيدش بخواند آن زمان شاه جاماسپ را * همان فال گويان لهراسپ را برفتند با زيجها بر كنار * بپرسيد شاه از گو اسفنديار كه او را بود زندگانى دراز * نشيند بشادى و آرام و ناز بسر بر نهد تاج شاهنشهى * برو پاى دارد بهى و مهى چو بشنيد داناى ايران سخن * نگه كرد آن زيجهاى كهن ز دانش بروها پر از تاب كرد * ز تيمار مژگان پر از آب كرد همى گفت بد روز و بد اخترم * بباريد آتش همى بر سرم مرا كاشكى پيش فرّخ زرير * زمانه فگندى بچنگال شير و گر خود نكشتى پدر مر مرا * نگشتى بجاماسپ بد اخترا ورا هم نديدى به خاك اندرون * بران سان فگنده پيش پر ز خون چو اسفنديارى كه از چنگ اوى * بدرّد دل شير ز آهنگ اوى ز دشمن جهان سر بسر پاك كرد * برزم اندرون نيستش هم نبرد جهان از بدانديش بىبيم كرد * تن اژدها را به دو نيم كرد ازين پس غم او ببايد كشيد * بسى شور و تلخى ببايد چشيد به دو گفت شاه اى پسنديده مرد * سخن گوى و ز راه دانش مگرد هلا زود بشتاب و با من بگوى * كزين پرسشم تلخى آمد به روى گر او چون زرير سپهبد بود * مرا زيستن زين سپس بد بود ورا در جهان هوش بر دست كيست * كزان درد ما را ببايد گريست به دو گفت جاماسپ كاى شهريار * تو اين روز را خوار مايه مدار ورا هوش در زاولستان بود * بدست تهم پور دستان بود بجاماسپ گفت آنگهى شهريار * به من بر بگردد بد روزگار ؟ كه گر من سر تاج شاهنشهى * سپارم به دو تاج و تخت مهى نبيند بر و بوم زاولستان * نداند كس او را بكاولستان شود ايمن از گردش روزگار ؟ * بود اختر نيكش آموزگار ؟